روزهای طوفانی زندگی
همه جا پر موج و تلاطم...اما می دانم آرامش هم عاقبت خواهد رسید
قالب وبلاگ

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

شدم عین گربه گیج!

یه دقیقه می خونم و  تایپ می کنم...

یه دقیقه بعد تمرکزم رو از دست می دم؛دلم می خواد یه چیزی بخورم!

تنقلات، میوه، هرچی...

دوباره می رم سر کارام. 1 دقیقه که می گذره باز فیل ام یاد هندستون می کنه... یه چیزی باید بخورم!!


و این سیکل ادامه دارد...!


از اینکه نمی تونم مدت طولانی و مناسبی روی کارم متمرکز بشم اعصابم خورد می شه

می خوام گردن خودمو بشکنم!!


------------


 مدتیه حسابی کمبود خواب پیدا کردم

سرمو که میذارم دیگه بیهوشم...

البته اگر بلایای طبیعی بذاره!!

دیشب به شکل یه خرسِ خسته ی گنده خوابیده بودم!!

ساعت 2 و نیم  شب  با یه صدای آزاردهنده یهو از خواب می پرم...

پشه نیست که لاکردار! ؛ صدای موتور های هواپیمای  C-130 رو می ده!!

قبلنا پا می شدم چراغو روشن می کردم و تا نمی کشتمش نمی خوابیدم؛

ولی حالا زیادی خسته ام!

گور باباش!

حسابی زیر پتو سنگر می گیرم تا از اصابت آتش بمب افکن هاش جان سالم به در ببرم!


---------------


ایمیل واسم اومده که مقاله ام در کنفرانس بین المللی استرالیا بعنوان پوستر پذیرفته شده!

از انجائیکه توی  2 تا کنفرانس داخلی که مقاله هام پذیرفته شده بود شرکت نکردم، می خوام پاشم برم استرالیا!!

نه اینکه خیلی نزدیکه؛ حیفه شرکت نکنم!!

خُمس مقاله هام هم دَر می شه!!!


----------


داره رگبار می یاد


از کنار آیفون که رد می شوم،  دکمه تصویرش رو می زنم ببینم چه خبرا؟...

یه آقاهه وایستاده زیر سقف جلوی در خونمون؛ کنار آیفون.

داره با موبایلش ور می ره!

بعدش شروع می کنه با یه موبایل دیگه حرف زدن!

"دو تا موبایل یک جا می خواد چی کار؟!!"


زیر سقف ما پناه گرفته که خیس نشه.


یهو کُخم می گیره آیفون رو بر دارم،

یه صدایی در بیارم،

یارو بترسه!!!

!!!

..

درسته که خیلی کیف داشت؛ ولی...

. .

.

.

.

.

.

.

.

.

فکر می کنین کردم؟!!

نچ! ....وجدان ما سخت گیرتر از این حرفاس!!

امان از دست این وجدان که نمی ذاره یکم تفریح کنیم!! ...ای بابا!

-------------------------


خرس گنده، خوابِ خوابه!!

یه صداهای عجیبی می یاد..توی خواب و بیداری می شنوه...خش خش ...تق تق خش...

خرس گنده یکم هوشیار می شه...

چشماشو دو میلیمتر باز می کنه ببینه قضیه چیه؟!

خب مسلما توی تاریکی چیزی دیده نمی شه!

باز از هوش می ره!!!


دو ثانیه بعد

خش ش ش ش...تق تق

خانم خرسه از جاش می پره!..... مثکه قضیه جدّیه!

توی تاریکی سرچ می کنه و همزمان صداهایی رو که شنیده با بایگانی مغزش مطابقت می ده که شناسایی شون کنه!

صدای کیسه پلاستیکی...

صدای بال بال زدن یه حشره..

"آهان سر شب یه شاپرک گنده توی اتاق بود!

احتمالا شاپرکه اس که رفته توی نایلون پوست تخمه ها!!!..

بعله!


عجب دوره زمونه ای شده ها!

شاپرک هام سوسول شدن

تخمه می خورن!"


-------------


یه 3-4 هفته ای  هست که نرفتم پیش استادم.

بهشون از قبل گفته بودم که دارم روی پیشینه نکبتی  کار می کنم!

پریروز ایمیل زدن که باید فصول ناتمام پایان نامه ات رو زودتر بنویسی. تا تیرماه می خوام که تموم کنی!!!!!!!!!!!!!

 منم که وقتم رو تا شهریور در نظر گرفته بودم حسابی حالم گرفته می شه


نمی دونم چه گِلی به سر بگیرم!

حالم بسی خراب است....




پ.ن:

دوستان!

این آهوی در گل گیر کرده شدیداً ملتمس دعاست!

یاری اش کنین محض رضای خدا!

ثواب داره ها!!

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:37 PM ] [ دونده طوفانی ]

چقدر آه ه ه


وامانده از تهاجم اندوه


دلخسته از صعود


کوهی ز غم پیش رویم است...

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 08:55 AM ] [ دونده طوفانی ]

ماجرای کشته شدن سه تا بچه در جریان برنامه خـاله شــادونه رو شنیدین که؟

کودکان شاد و سرخوش خرم دره ای،  که برای دیدن خالـه شـادونه عزیزشان به ورزشگاه کم ظرفیت هجوم آورده بودن، در بازگشت، زیر دست و پا   له و خفه شدن!!

به شخصه هر وقت برنامه این زن رو می دیدم، دلم می خواست برم با دستهای خودم خفه اش کنم!!

آخه این برنامه اس که برای بچه های معصوم پخش می کنن؟!!

آخه این کاراکتری ست که الگوی کودکان باشه؟!!

بچه ها باید از این فرد نجابت و حیا یاد بگیرن یا پوشش لباسهای جلف و پر زرق و برق، با ملات غلیظی از عشوه و لوس بازی و ...؟!!

کودک  مثل یه زمین شخم زده و آماده کشت می مونه. هرچه را الان بکارند، فرداها برداشت خواهند کرد! هر آموزشی که از کودکی شروع شده باشه، نهادینه می شه. کودک باید از همین دوران آموزه های اخـلاقی، تربیـتی را بیاموزد.

شما رو نمی دونم، ولی زلـزله و ســــونامی ای که در ژاپـن اومد واقعا باعث شرمندگی من یکی که خیلی شد!! تاسف خوردم بر حال خودم و مردمم! مسـلمانانی که متاسفانه ، کافران بر آنها از جهت عمل به اصـول اخلاقی پیشی گرفته اند!!


با اینکه کمبود و قحطی مواد غذایی بود، هیچ گزارشی از سرقت یا دست درازی به اموال دیگران دیده نشد. در یک جا که برق سوپرمارکتی رفته بود، مردم کالاها رو برگردانده بودند تا بعد از وصل مجدد برق، بتوانند هزینه آنها رو بپردازند!!

هنگام وقوع زلزله حتی کودکان 3 ساله هم می دانستند باید چکار کنند!

نظم و سامانی که در این جامعه وجود داشت همگان رو حیرت زده کرده بود.

آنها آموزش اصول اخلاقی، نظم، احترام به مقررات و کمک به همنوع را از دوران پیش دبسـتانی شروع می کنند.

و اما در کودکـستان های ما واقعا چه چیزی تدریس می شود؟!!!

صـدا و سـیما که باید منبع آموزش عمومـی باشد چه به خورد ما و کودکان معصوم می دهد؟!!!


 بنظرتون امثال عـمو پـورنگ و فیـتـیله ای ها و خـاله شـــــادونـه ها آدم تربیت می کنند؟!!


پ.ن:

عذر می خوام که طولانی شد!

ولی باید یک جایی این گلایه ها رو خالی می کردم تا منفجر نشم!


[ سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:41 AM ] [ دونده طوفانی ]

دل به دریا میزنم
دریا خروشان است...می میرم...
مگر در وقت جان دادن،تنت را سخت در آغوش خود گیرم
به دریا میزنم
دریا مرا سوی تو می آرد

اگرچه بوسه های سنگی اش بر قلب زارم زخم میکارد
مرا سو تو میآرد
به دریا میزنم،آخر کدامین سوی سوی توست؟
کدامین دشت پهن آب جوی توست؟
به دریا میزنم ...!
...اما اسیر دست تقدیرم...
به دریا میزنم اما بدست آب زنجیرم
"به دریا میزنم شاید... !"
به دریا میزنم؛شاید تو در دریا و من غافل

به دریا میزنم... سوی دگر... شاید سوی ساحل!
به دریا میزنم ! دریای من از جنس مهتاب است
وماهی دلم از شوق تو بی تاب بی تاب است
به دریا میزنم یاد شب آخر
"به دریا میزنم شاید به سوی ساحلی
دیگر"


برگرفته از وبلاگ دریانورد

[ دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:02 PM ] [ دونده طوفانی ]

پرواز کن، تا اوجِ آلباتروس ها!


پرواز کن، تا فرسنگ ها؛

 مسیر بی پایان دُرناها!


فرصت را غنیمت دان!

بالها،

ناگاه به لمحه ای
خواهد سوخت.


شاید فردا-روز،

 بالهایی نباشد 


تا پریدن را دوباره بیازمایی....



پ.ن:

آینده هیچوقت آنطوریکه پیش بینی می کنی نمی شه!

۵ سال قبل، حتی توی خواب هم نمی دیدم امروزهایم را...........

[ یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 09:53 AM ] [ دونده طوفانی ]

رینگ مبارزه:

Me  versus  Dissertation


Round 1:

هوک راست به خستگی؛

نیمه موفق!


 لگد چرخشی به غصه ها؛

نیمه موفق، دفع ناقص!

...

تلاش برای تمرکز.

ادامه یافتن مبارزه تا 30دقیقه....



مشت و لگد و کله و ...چنگ و دندان....!!

..

چند ضربه غالفلگیر کننده

تترق!

شَترق!!...آآآخ..اوووووووووخ!


You're  lost!





DAY 2

Round 2:

ادامه مبارزه تدوین پایان نامه:


نانچیکو بر دهان رفرنس ها!

ضد حمله با

!ROUND BACK KICK

مغلوبه..

نیمه جان

افتان و خیزان..!


JUMPING ROUND BACK KICK!

And

PUSH KICK!

...

...

افقی شدن!!!!

لامصـــــــــــــــــــــــــــــب عجب ضرباتی !!!

و.....


پ.ن:

تا هم اکنون مبارزه ادامه  دارد!

اوضاع Me وخیم اعلام شده و عن قریب است که مبارزه را واگذار کند!

با این وجود تماشاچیان این حرفها به کَته شان نرفته و 

همچنان امیدوارند که کار به GAME OVER شدن Me نرسه!

آخه من چی بگم  ؟؟؟!!!!


[ چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 11:39 AM ] [ دونده طوفانی ]

گفت از دوست چه دیدی که چنین مسروری

                                             گفتم از دوست همین بس که ز ما یاد کند



تماشای مناظر زیبا و برگهای سبز آرامش بخش دلهاست. نبینم غصه ها و غم هاتون رو دوستان!

این پست رو پیشکش می کنم به تمام عزیزانی که محبت می کنند سر می زنن و نمی زارن کلبه خرابه غم ما سقفش هم فرو بریزه!


پ.ن:

تعدادی عکس در ادامه مطلب است.

سایزشون رو کوچک نکردم تا برای استفاده دسکتاپ، افت تصویر نداشته باشه.

عکس ها کار خودمه


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 06:24 AM ] [ دونده طوفانی ]

خشک آمد کشتگاه


در جوار کشت همسایه.


گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک


سوگواران در میان سوگواران.»


قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟


بر بساطی که بساطی نیست


در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست


و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد


ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ


قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟


(نیما یوشیج)


[ یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:19 PM ] [ دونده طوفانی ]

حالم اصلا خوب نیست....



[ چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:12 PM ] [ دونده طوفانی ]

لقمان را گفتند: دانش بهتر است یا گنج؟

گفت: علم.

گفتند: چرا؟ پاسخ داد: چون گنج را تو باید پاسبانی کنی، اما علم تو را پاسبانی می کند.



از همان بچگی موضوع انشاء می دادند که علم بهتر است یا ثروت؟  خب ما هم در عالم بچگی و عاقلی! می گفتیم علم بهتر است.


گذشت و وارد دانشگاه شدیم!

دیدیم که دانشجویانی که پول شهریه ندارند بهشان علم هم نمی دهند!!!

برای شرکت در آزمونهای فوق و دکتری و ... پول می گیرند. آن هم نه کم! خلایق، اول پول دهید و بعد به شما رتبه بالاتر علمی خواهیم داد!

خواستیم برای پایان نامه مقالات را از اینترنت بگیریم، فرمودند:  ! purchase & Download .... یا بعبارت ساده تر: اول پول دهید تا به  شما علم دهیم!!

و....


پس در این دوره زمانه،

تا ثروت نداشته باشی، علم هم به شما نمی دهند!!



و حال ، پاک درمانده ام که علم بهتر است یا ثروت؟!!!



پ.ن ۱:

 کلّی توی اینترنت می گردی، مقالات بسیار مناسب و مرتبط پیدا می کنی. می ری توی سایت مربوطه. می خوای دانلود کنی ولی بهت نمی ده. اول پول ، بعد مقاله!! خدایی خیلی سوز داره! از خونه که همیشه همینطوره.


از دانشگاه هم که مثلا حق عضویت برای برخی مجلات می ده، ولی بودجه اش رو کاهش دادن و عضویت مجلات خارجی خوبی رو لغو کرده. دسترسی به مقالات محدود شده. 


کاش مجلات و سایت ها اینقدر برای علم ارزش قائل می شدن که مقالاتشون رو رایگان در دسترس پژوهشگران قرار می دادند.

البته کسانی هستند که نگرش وسیعی دارن. توی رشته ما، یه خانم دکتر خارجی هست که کتابهایش اکثرا رفرنس هستند ، یه سایت خصوصی داره که مقالاتش رو رایگان اونجا می ذاره.

خدایی آدم کیف می کنه از این همه سخاوت و افق دید باز!


پ.ن 2:

روز معلم رو به تمام معلمان دلسوز و زحمت کش تبریک می گم.

خدایی چه صبر ایوبی باید داشته باشن در تعامل با کودکانی که به مانند کو ه هایی مملو از  TNT ،بطور متناوب منفجر می شوند و محیط را هم می ترکانند!!!

"از انصاف به دور است که تو را به شمع تشبیه کنم

زیرا شمع را میسازند تا بسوزد،

اما تو میسوزی تا بسازی
..."


[ سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 11:13 AM ] [ دونده طوفانی ]


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش


ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش.

باغ بی برگی ،

روز و شب تنهاست ،


با سکوت پاک غمناکش .


ساز او باران ، سرودش باد .

جامه اش شولای عریانی است

ور جز اینش جامه یی باید ،

بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .

گو بروید ، یا نروید ،

هر چه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .

باغبان و رهگذاری نیست .

باغ نومیدان ،

چشم در راه بهاری نیست ...........



مهدی اخوان ثالث

[ یکشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 9:50 PM ] [ دونده طوفانی ]

مقاله ات  توی همایش پذیرفته می شه!

اون هم برای سخنرانی، و نه فقط پوستر!

چقدر خوشحال می شی و افتخار می کنی !

بعدش که فکر می کنی با این اوضاعت نمی تونی بری واسه سخنرانی،

تمام وجودت تلخ تلخ می شه

مثل اینکه جام زهر سر کشیدی!


استادت می گه "فکر می کردم می خوای بری. حیفه که!"

و تو هیچ پاسخی نداری که بدی!

فقط می گی "نمی تونم!"


و در دل می دونی که توی این واژه "نمی تونم" ، صدها داستان ناگو  وجود دارد.

داستان هایی از واقعیتی شوکه کننده،  درماندگی محض، بی چارگی، غصه های بی حد، روزهای تار شده، غرورهای پایمال، کمرهای شکسته، دردهای بی درمان، استغاثه های بی جواب، کفرهای بی اراده، گریه های بی قرار، ناامیدی های چاره ناپذیر.....


"نمی تونم برم استاد!"


"حسرت" شاید دقیقترین واژه برای توصیف احساست باشه؛

حسرت برای خیلی چیزها:

سلامتی،

فعالیت،

جُربُزه،

حضور،

افتخار

و...


[ شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 11:40 AM ] [ دونده طوفانی ]


داشتم وبگردی می کردم.
توی "کوچه پس کوچه های کاغذی" یه بازی شروع شده بود. ازش خوشم اومد.....
میاین بازی ؟
من تاس اول رو انداختم. بعدش نوبت شماست:


اگر ماهی از سال بودم : دی ماه

اگر یک روز هفته بودم : پنجشنبه

اگر یک عدد بودم : ۵

اگر جهت بودم : مستقیم

اگر همراه بودم : یه همراه مدیر و ملاحظه کار و منطقی و کمی غرغرو!

اگر نوشیدنی بودم : یه لیوان آب یخ

اگر گناه بودم : غضب

اگر درخت بودم : سرو همیشه سبز

اگر میوه بودم : تمشک. به یاد کودکی ام که در جنگهای سرسبز شمال با همبازی ها به دنبال تشمک لابلای بوته های پرخار و زیبا می گشتیم و عشق می کردیم

اگر گل بودم : گل کاکتوس. چون نمیشه بسادگی بهش دست زد!

اگر آب و هوا بودم :رگبار بهاری یا برف زمستونی

اگر رنگ بودم : آبی آسمانی

اگر پرنده بودم : عقاب طلایی

اگر صدا بودم : صدای بارون شدید وقتی پشت پنجره می زنه یا غرش رعد و برق

اگر فعل بودم : کمک کردن

اگر زمان بودم : دهه اول زندگی ام

اگر یک خیابان بودم : یه خیابون تمیز و مرتب و امن که خونه هایی با خانواده های سالم داره

اگر یک فیلم بودم: فیلم های رزمی جت لی و جکی چان رو خیلی دوست دارم.

اگر یک پزشک بودم : تمام تلاشم رو برای درمان بیماری های لاعلاج عصبی می ذاشتم

اگر یک پنجره بودم : یه پنجره که رو به کوهستانی خوش آب و هوا با چشم انداز جنگل سرسبز باز بشه

اگر تاریخ بودم :  لحظه کسب مدال

اگر کتاب بودم : نجوم

اگر شعر بودم : باز باران با ترانه.....یا  دو کاج

اگر طبیعت بودم : جنگل

اگر حس بودم : هیجان آمیخته با اضطراب



شما چطور؟....

[ شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 07:42 AM ] [ دونده طوفانی ]

همیشه سر وقت

در پست نگهبانی جدیدش حاضر است

هر روز

چندین بار

با دقت

بدون هیچ خطا!


این ساختمانهای بلند برای هر کس خوب نباشد،

برای او  اکازیون است!!


چه حالی می کند در فراز برج

کلاغ پیر کوچه ما!!!!!!!!!!!!!


پ.ن: عکس دیدبان مربوطه در ادامه مطلب است!

ما هر روز زیارتشان می کنیم، زیاد!!

و سخت در حیرت مانده ایم از کُرسیِ جلوسِ ایشان!!




ادامه مطلب
[ پنجشنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 7:31 PM ] [ دونده طوفانی ]

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یه زمانی ورزشکار بودم. اما...

در انتظار روزهای بهاری خواهم ماند.
می دانم دور نیست...
میدانم دیر نیست...
اگر خدا بخواهد
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 6293

ایران رمان